تبليغاتX
بچه شيطون

چهارشنبه 27 اردیبهشت1391

امان از دست این دل

هنوز روزهایی هم میشود که دلم بدجور میگیرد...

نوشته شده توسط مجيد در 4:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 25 بهمن1390

الا

جمعی متحدثان رویت

الا متحیران حسنت




پی نوشت: اینها برای ذهن خلاق بهرام عزیز است


نوشته شده توسط مجيد در 9:19 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 22 بهمن1390

...

آنکه سودای تو دارد...




پی نوشت: شانه هایم سنگین است

نوشته شده توسط مجيد در 1:38 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 16 آذر1390

برنامه هیأت

برنامه محرم 90 هیات اینترنتی محبان الحسین:

شب

تاریخ

روضه

میزبان

شب سوم محرم

دوشنبه

7/09/90

روضه حضرت رقیه (س)

 فاطمه سادات 

شب چهارم محرم

سه شنبه

8/09/90

روضه جناب حر (ع)

فاطمه سادات 
حمیدرضا

شب پنجم محرم

چهارشنبه

9/09/90

روضه حضرت

عبدالله بن الحسن(ع)

مریم روستا

شب ششم محرم

پنجشنبه

10/09/90

روضه حضرت

 قاسم بن الحسن(ع)

عبدالرحمان منصوری راد

شب هفتم محرم

جمعه

11/09/90

روضه حضرت

 علی اصغر(ع)

مجید احسانی نیک

شب هشتم محرم

شنبه

12/09/90

روضه حضرت

علی اکبر (ع)

 علی اکبر چاهه

شب نهم محرم

یکشنبه

13/09/90

روضه حضرت

عباس (ع)

مرتضی جعفری

فرزانه شیرازی

شب دهم محرم

دوشنبه

14/09/90

روضه سالار شهیدان و روز عاشورا

نرگس بورونی (خاتون)

عطیه حجاریان (نگار)

شب یازدهم محرم

سه شنبه

15/09/90

شام غریبان

روضه اسارت کاروان

علی بستانی

شب دوازدهم محرم

چهارشنبه

16/09/90

روضه حضرت سجاد (ع)

 بصیر
نوشته شده توسط مجيد در 5:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 15 آذر1390

سلام بر عاشورائیان

سلام بر آن لب هاى خشكيده!
سـلام بر آن جان هاى بلا دیده!
سـلام بر آن ارواحِ (از بدن) خارج شده!
سلام بر آن جسـدهاى عـريان و برهـنه!
سـلام بر آن گلوهای فوران زننده خون!
سلام بر آن خون هاى جارى شده!
سلام بر آن اعضاىِ تکه تکه شده!
سلام بر آن سرهاىِ بالای نیزه رفته!
سلام بر آن كشته مظلوم!
سلام بر برادرِ مسمومش!
سلام بر على اكبر!
سلام بر آن شير خوارِ كوچـك!
سلام بر اهل بیت غربت زده!


از ناحیه مقدسه

نوشته شده توسط فاطمه سادات در 8:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 11 آذر1390

شب ششم

نمای اول

نامش عبدالله بن حسین است؛ معروف به علی اصغر.

کوچکترین فرزند امام حسین علیه السلام است.

آنگاه که از یاران و فرزندان امام کسی نمانده بود، ایشان را فرمودند که طفل شیرخوار از تشنگی بی تاب شده و مادرش شرمسار اوست...

در"نفس المهموم"آمده است که فرمود:

ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل

در حال گفتگو بود که تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید. امام حسین(ع) خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید.

حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود:

قطره ای از آن خون بر زمین نیفتاد

سپس امام حسین علیه السلام، به پشت خیمه ها رفت و با غلاف شمشیرش، مدفن کوچکی برای پیکر فرزند شیرخوارش، در کنار شهدای بنی هاشم قرار داد.

 

نمای دوم

نقل شده است که روزی "کُمیت" شاعر معروف به حضور حضرت صادق علیه السلام رسید.

حضرت فرمود:

کمیت! درباره جد ما حسین (ع) شعری بگو، همزمان با سرودن شعر، امام صادق به شدت گریه کرد بانوان و اهل خانه نیز در اتاق خودشان ناله زدند و اشک ریختند.

در این زمان بانویی که کودک شیر خواری به دست داشت از اتاق بیرون آمده و کودک را در دامان امام علیه السلام قرارداد، گریه امام این بار بیشتر شده و صدای شریفشان بلند شد و بانوان در خانه نیز به صدای بلند گریستند.

 

نمای سوم

در روایت است، آنگاه که حضرت مهدی ظهور می کنند، تکیه بر کعبه زده و شروع به معرفی خود می نمایند.

الا یا اهل العالم انا الامام القائم؛ آگاه باشید ای جهانیان که منم امام قائم

الا یا اهل العالم انا الصمصام المنتقم؛ آگاه باشید ای اهل عالم که منم شمشیر انتقام گیرنده

ا لا یا اهل العالم ان جدی الحسین قتلوه عطشانا؛ بیدار باشید ای اهل عالم که جد من حسین را تشنه کام کشتند

ظریفی فرمود که امام زمان، خود را با موضوعی معرفی می کنند که همه اهل عالم از آن آگاهند. اینکه ایشان بر "عطش" امام حسین علیه السلام تاکید می کنند، یعنی همه عالم در زمان ظهور، از ماجرای عطش امام حسین که مظهرش حضرت علی اصغر علیه السلام است، آگاه خواهند شد.

 

در زیارت ناحیه مقدسه، از قول امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، آمده است:

السلام علی عبدالله بن الحسین

الطفل الرضیع

المرمی الصریع

المشحط دما

المصعد دمه فی السماء

المذبوح بالسهم فی حجر ابیه

لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الأسدی

نوشته شده توسط مجيد در 8:21 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 8 آذر1390

شب چهارم

...أما من مُغیثٍ یُغیثُنا لِوَجه الله تعالی؟...

یکی از جملاتی بود که در این سکوت سرد و مرگبار، در گوش عالم پیچید. به همه جان ها رسوخ کرد و با تمام ذرات درک شد. از دالان زمان هم عبور کرد و حتی به فرزندان نسل های بعد هم رسید! با آن فریاد جانسوز، گوش هر انسان سالمی کر میشد و آتش دلش افروخته. امّا آه از کمی دل های پاک و جان های سالم.

آشوبی دلش را فرا گرفت، و اشکش جاری شد. گفت: آیا واقعاً می خواهید با این مرد بجنگید؟!!

سپس به سوی محل امام (ع) روانه شد و به او گفت: به خدا قسم اگر می دانستم با تو چنین خواهند کرد و سخن تو را نخواهند پذیرفت، هرگز دست به چنین کاری نمی زدم.

رو به سوی لشکر کوفه کرد و فریاد زد: ای اهل کوفه! مادرتان به سوگتان بگرید، این بنده صالح خدا را خواندید و گفتید در راه تو جان خواهیم باخت، ولی اینک شمشیرهای خود را بر روی او کشیده و او را از هر طرف محاصره کرده اید و نمی گذارید در این زمین پهناور به هر کجا بخواهد برود و مانند اسیر در دست شما گرفتار مانده است، او و زنان و دختران او را از نوشیدن آب فرات منع کردید در حالی که قوم یهود و نصاری از آن می نوشند و حتی بهائم در آن می غلطند، در حالی که اینان از عطش به جان آمده اند. شما پاس حرمت پیامبر (ص) را درباره عترت او نگاه نداشتید، خدا در روز تشنگی شما را سیراب نگرداند.

نامش حرّ بود، حرّ بن یزید ریاحی. و از اولین هایی بود که در راه امام جانش را فدا کرد.

أنت الحرُّ کَما سَمَّیتُک أُمُّک، و أنت الحرّ فی الدنیا و أنت الحرّ فی الآخرة


-------------------------

حر با گوش دلش شنید و از عمق جانش درک کرد...

یکی از دوستان حرّ می گوید در آن لحظه احساس کردم که چه تصمیمی دارد، و اگر از قصدش مرا آگاه می کرد من هم به او می پیوستم! ( و شاید جمعی...)

واقعه کربلا، علی نظری منفرد

نوشته شده توسط فاطمه سادات در 11:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 7 آذر1390

شب سوم (3)


يكى نو غنچه اى از باغ زهرا
بجست از خواب نوشين بلبل آسا
به افغان از مژه خوناب مى ريخت
نه خونابه ، كه خون ناب مى ريخت
بگفت : اى عمه بابايم كجا رفت ؟
بد اين دم دربرم، ديگر چرا رفت ؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه سادات در 9:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 7 آذر1390

شب سوم (2)

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای!

وز کین چه ها در این ستم آباد کرده ای!

بر طعنت این بس است که بر عترت رسول (ص)

بی داد کرده خصم و تو امداد کرده ای!

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای!


دیگر رمقی بر تنش نمانده بود که در آن خرابه سرد و ناامن از هوش رفت. خواب پدر را دید، خوابی پریشان. مهربان تر از همیشه بود و او را نوازش می کرد. دلش پر کشید برایش که از خواب بیدار شد. گفت: پدر من حسین (ع) کجاست؟

آنهایی که فهمیده بودند چه بر سر کودک و خانواده اش آمده به گریه افتادند. می گویند در آن اوضاع و حال ناگوار اسیری، زنان در جواب کودکان حال مردانی را که از دست داده بودند، از ایشان پوشیده می داشتند. و هر کودکی را وعده ای می دادند که پدر تو به فلان سفر رفته و باز می آید...

امّا در آن شب، یزید جفاکار از خواب برخاسته و از این خبر آگاه شد. آن لعین دستور داد سر پدر را برای کودک ببرند. کودک پرسید: این چیست؟ گفتند: سر پدر توست. آن دختر که چهار سال بیشتر نداشت، ترسید و فریاد زد و در آن چند روز خود نیز به نزد پدرش پر کشید.

نوشته شده توسط فاطمه سادات در 8:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 7 آذر1390

شب سوم (1)

پیش درآمد:

میان این همه شلوغی و هیاهویی که این روزها به پا شده...

سکوت عجیبی عالم را فرا گرفته است. سکوتی غم بار و وحشت برانگیز! صدای هیچ یک از ذرّات عالم نمی آید. گویی همه ذرّات نفس هایشان را در سینه حبس کردند. گویی می خواهند این لحظات را ثبت کنند و مشامشان را از عطر زیبای حضور او، پر کنند. همه با نگاهی ملتمسانه به یک نقطه نظر دارند...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه سادات در 7:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •